فکر کن⇦⇦⇦⇦.......
یه روز از ⇦خواب⇨ بیدار میشی.......↻
یهو میبینی که یه دختر کوچولو جلوی آینه وایساده.....ツ
♥هر چیزی که روی✔ میزه ✔برمیداره و می ماله به صورتش.....♥
بهش میگی:ببینمت؟؟؟؟ :/
اونم صورت رنگی رنگیشو برمیگردونه :\و میگه:خوشگل شدم بابایی؟!!! ツ
تو هم با صدای ⇦بلند میخندی⇨ و میگی:⇦تووووووله⇨.....چرا به وسایل مامان✖ دست زدی ....✖اگه بفهمه دعوات میکنه هاااااا :|
اون میگه:من میخواستم مثل ♡مامانی خوشگل♡ بشم.....ツ
بعد دهنشو آویزون میکنه و میگه:⇦بابایی⇨.......
✖✖✖نذاری مامان منو دعوا کنه هاااا✖✖✖✖
تو هم بهش میگی:شرط داره.....⇦باید بیای تو بغل بابا و هزااار تا منو ♥بوس کنی♥
اون میگه:بوس گنده؟؟♡
تو میگی:آررررررره دیگهツ
⇧این یعنی بهترین روز زندگیت

⇦تو⇨
و
⇦دختر کوچولوت...⇨
♥"""به امید همچين روزی....."""♥
خدایا...
می خواهم اعتراف کنم!
دیگه نمیتونم...!
خسته ام...
من امانت دار خوبی نیستم
مرا از من بگیر...مال خودت
من نمیتوانم نگهش دارم..!!
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0